تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی
آزادی

کهريزک ،  ترانه ای از بابک جوادی فر

 ( ترانه کهریزک ) ، حکایت دوباره های من است ، امتداد کابوس هایم از  هجده تیر تا سوم مرداد و پزشکی قانونی ... و دوباره هایی که تا هنوز و همیشه با من و ماست ... با یاد سهراب اعرابی ، هاله سحابی ، هدی صابر ، ندا آقا سلطان و همه جاوید نامان سرزمینم ، تقدیم به خاطره چاک چاک برادرم امیر جوادی فر

 دوباره صداي تو پيچيده در سرم

امان بده زندگي را بالا بياورم

دوباره من و روياي دور ديدارت

دوباره خاطره بازي با خيال تبدارت

دوباره غزلگريه هاي تا سپيده بيداري(1)

دوباره دلريخته (2) ، کابوس هاي تکراري

دوباره شعر شاملو ، ترانه شهيار

دوباره رد سرانگشت تو بر گيتار

دوباره پدر ، لبخند ، جاي خالي تو

دوباره دريغ و درد ، سوگواري تو

دوباره تصوير تو ، امير زاده کاشي ها (3)

دوباره فصل قتل عام اقاقي ها

دوباره هجده تير ، ظهر تابستون

دوباره لگد ، توسري ، چماق ، باتوم

دوباره انتظار عصب کش ، کنار اوين

دوباره سقوط ، هذيان ، استحاله ، همين

دوباره پيکر تو در پزشک قانوني

دوباره تصوير کدر ، خاکستري ، خوني

دوباره بدن تکه و پاره تو

دوباره گونه هاي مچاله تو

دوباره جمجمه شکافته شده

دوباره کالبد دوخته ، بافته شده

دوباره تازيانه هاي روي تنت

دوباره زخم هاي چرکمرده بدنت

دوباره امير چاک چاک شکنجه شده

دوباره سرو سبز شکسته شده

دوباره عاشقان ايستاده مي ميرند (4)

دوباره چشماني که ديگر نمي بينند (5)

دوباره خرداد و تير غرق به خون

دوباره پوتين ، گلوله ، شکنجه ، جنون

دوباره سهراب ، هاله ، هدی ، امير و ندا

دوباره کهريزک ، همان جا ، آخر دنيا (6)

(1) ( غزلگریه های تا سپیده بیداری ) ، نام آلبوم ترانه های گلچین شده امیر

(2) ( دلریخته ) ، نام ترانه ای از شهیار قنبری ، عنوان وبلاگ امیر و شناسه و ایمیل او در یاهو

(3) ( امیر زاده کاشی ها ) ، برگرفته از شعر (ترانه آبی) احمد شاملو

(4) ( عاشقان ایستاده می میرند ) ، جمله امیر در پاسخ به برادرش در ظهر 19 تیر ماه 1388 ، وقتی که برای جابجایی امیر در بیمارستان لاله تهران ویلچر آورده بود .

(5) امیر در ظهر 23 تیر ماه 1388 پیش از انتقال از اوین به کهریزک و شهادتش ، بینایی خود را از دست داده بود .

(6) زندانبانان ، معترضان محبوس در کهریزک را مجبور به سر دادن این جملات می کردند :

زندانبانان : اینجا کجاست ؟

 زندانیان : کهریزک

 زندانبانان : کهریزک کجاست ؟

  زندانیان : آخر دنیا ...

 نسخه MP3 ترانه کهریزک

 

+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در دوشنبه 3 مرداد1390 و ساعت 1:33 قبل از ظهر |

شعری از  یکی از دوستان نادیده ام که در مراسم بزرگداشت سالروز میلاد شهید سبز امیر جوادی فر در کلن خوانده شد :


باز می‌‌آید صدائی آشنا............از میان سنگ‌های این مزار


بعد یک سال در نبود تو، چنین....از فراقت من ,غمین واشکبار

******

یاد می‌‌آرم که چندی پیش از این....مرهم غم‌های من را کشته اند

آن همه اهریمنان سنگ دل........ پیکرت را در کفن، آغشته اند

******

آه, قلبم آتش است، آتشکده ست.... این تو هستی‌ کاین چنین غرقی به خون

من, هنوزم مانده‌ام, در سوگ تو........این چنین در ماتم و حزن و جنون

******

تو چه میگفتی‌ مگر جز, حق ما؟....حق آزادی و حق زندگی‌

در میان مردمان سبز پوش...تو چه میخواستی به جز, پاینده گی؟

******

روز قبل از رفتنت گفتی‌ به من....آه فردا، باز زنگ دیگریست

در نگاه تو بدیدم غیرتی .,..استوار چون کوه، رنگ دیگریست

******

در دلت انگار ،غم، بی‌ ریشه بود....بر لبت آن روز ,حرف از ،تیشه بود

تیشه‌ای محکم, به فرق دشمنان...........تازه فهمیدم که آن، اندیشه بود

******

تو مگر چی‌ خواستی، همچون ،ندا؟!...جز، کنار مردمت باشی‌ و بس

تا بداند دشمن ایران زمین.......نیست نام تو، نه خاشاک، و نه خس

******

رفتی‌ و مشت تو هم بر آسمان...جای دستان تو بر ،ابر، مانده است

آنکه دستش را به خون تو بشُست... تار و پود قلب من سوزانده است

******

بُردن و کشتند و پنهان کردنت........آن خدا نشناس،آن اهریمنان

مانده جای عقده‌ها و کینه شان.....بر سر و سیما و چشم تو، عیان

******

خوش به حال مادرت، آن روز سخت...پیکر آغشته در خونت، ندید

رفته بود, پیش از تو در باغ بهشت...جای مشت روی چشمانت ، ندید

******

مَردی بر خاک تو آن روز، خون گریست.... با دو دستش کوفت بر سنگ تو، سر

ا‌و که میزد ضجه‌ها بر آسمان.................. ا‌و همو بودش که میگفتی‌؛ پدر

******

روز میلاد تو امروزست و من........ بر مزارت خون بگِریَم سیل وار

گرچه میدانم که از خون تو نیز...........روز آزادی بیاید چون بهار

******

تو برایم همچون دیگر بابکان..............قهرمان روشنِ آینده ای

گرچه دادی چون ، ندا_سهراب، جان!...همچو ایران، زنده و پاینده ای

******

نام تو حکّ شد ، در تاریخمان....در کنار آن برادر، خواهران

در کنار آن همه ایرانیان........کز برای کشورش شد، قهرمان

******

ای شهیدان،ای همه گلهای عشق...نام ایران از شما‌ها ، زنده با د

ای امیر،ای تو شهید میهنم........روز میلادت به تو، فرخنده با د


+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در شنبه 3 مهر1389 و ساعت 2:58 بعد از ظهر |

بامداد یازدهم

برای او که آخرین طعم بوسه اش بر گونه هایم جا مانده است !

غزلپوش ترانه های من                                 

کوله بار خستگیم را

که بردارم

آخرین سوسوی نگاه تو

این خرداد لعنتی را سایه می زند .

حالا

دلتنگی ندیدن توست

یا بوسه آرامت

درلحظه بامداد یازدهم

نمی دانم !

و این نمی دانم

طاقتم را طاق می کند !

                        یازدهم خرداد غمگین 1389
+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در سه شنبه 11 خرداد1389 و ساعت 1:56 بعد از ظهر |

ارغوان                                    به بهانه تولد لبخند گلم با یاد سرشار امیرجوادی فر

 

از خاکستری ناتمام نگاه تو

تا این خاطره دلواپس پا به زا

همین چند خط گریه مانده بود

که چکید و نوشت .

از خون

بر گلوگاه خنجر نشسته تو

آواز قناری می آید

شکافتنت

تا شکفته شوی

ارغوان هزار بهار نیامده .

دلتنگ توام

دلواپسم مباش

رد قدم های تورا که دنبال کنم

این همه ناتمامی ،

تمام می شود .


+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در چهارشنبه 18 فروردین1389 و ساعت 8:50 قبل از ظهر |
این بهاریه را امیر نازنینم در نوروز ۱۳۸۵ نوشت :

سين سپيد   

تنها يکی روز مانده تا ۸۵

يکی روز مانده تا بهاری ديگر

يکی روز مانده تا هفت سينی بی عشق

يکی مانده تا تازه شدن

يکی مانده به ياد درد نبود تو

يکی مانده به حسرت حضور تو

يکی مانده تا من...

بهار٬تابستان٬پاييز٬زمستان

چه فرقی ميکند

اگر که رويا داشته باشی فرقی ندارد که دوشنبه باشد يا پنجشنبه٬فرقی ندارد نوزدهم باشد يا بيست و سوم

اگر که رويا داشته باشی فرقی ندارد که به هفت سين دل ببندی يا به دو سين يا اصلا به همان سين ماندگار٬

سين سپيد

اميد أنکه روياهايمان به حقيقت نزديکتر شود.

امير.يکی روز مانده به۸۵

+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در چهارشنبه 26 اسفند1388 و ساعت 3:11 بعد از ظهر |
 

یادنوشته هایی برای امیر

یاد نوشته 2

امیرم ، نمی دانم چرا بیلبوردهای فیلم درباره الی را از خیابان های تهران جمع نمی کنند ، هر روز صبح ، پل پارک وی که تمام می شود ، تصویر توست و دیالوگ فیلم  که وقتی از سینما فرهنگ در جشنواره پارسال بر می گشتی بلند فریادش می زدی ، یادت هست :

((  یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه  ))

 دارم دیوانه می شوم امیر ، تو با یک پایان تلخ رفتی و من باید این تلخی بی پایان را تا ابد به دوش بکشم ، آخر چرا امیر ! ؟

 

+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در شنبه 4 مهر1388 و ساعت 12:22 بعد از ظهر |
قطعه شعری از امیر جوادی فر

شعر (( بهانه )) را امیر نازنینم در فروردین 1387 برای لبخند گل نوشت.

 

بهانه است

برایت گفتن از به تمام خوبی ها

رنگین کمانی تو

که شعر از نگاهت سر میزند

و آفتاب بر صبحانه تو مینشیند

واژه بی مایه است

               برای از تو بگفتن

که ماه دیدنت را حسادت می کند و

 دریا

با رقص تو موج بازی می کند

و من

با تمام لبخنده تو

آغاز می شوم

آواز می شوم

پرواز می شوم .

 

+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 1:22 بعد از ظهر |
یاد نوشته هایی برای امیر

یاد نوشته ۱

چقدر در این دو ماه ، رد سر انگشتان تو را بر خط خطی های اتاق کوچکت جستجو کردم و نیافتمت

چقدر در این دو ماه ، عطر غزلپوش موهای  تو را از از بالشتکت نفس کشیدم و نیافتمت

چقدر در این دو ماه ، امتداد نگاه تو را از زاویه های خانه مان جستم و نیافتمت

چقدر در این دو ماه ، باریدم و نیافتمت

سر کشیدم و نیافتمت

با کدامین کلمه بگویم امیر

ازپا افتادم و نیافتمت .

 

+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 8:5 بعد از ظهر |

شعر ( وعده ی دیدار ) را امیر نازنیم یک سال پیش در فراق مادر عزیزمان نوشت . انگار می دانست دیدار نزدیک است و می خواست این راز را با ما قسمت کند ! افسوس که دیر فهمیدیم .

راز که نیست !

انگار دریا خوابم دیده است بانو

تا به شهریور

           فصلی فاصله است

رختم را بسته ام

چمدان در باران می گرید .

وعده ی دیدار

             نزدیک

                 همان پنج بعد از ظهر تقویم

راز که نیست !

آذر آمدی و روز موعود پرکشیدی

دل دل دیدار در راه و شوق آغوش

                                     داغ داغ

پوست می اندازم از حرارت حریر گیسوانت

قد می کشم به قله ی غرورت

وعده ی دیدار

           نزدیک است بانو

راز که نبود بانو

راز که نبود بانو !

 

                     

+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در یکشنبه 25 مرداد1388 و ساعت 12:47 بعد از ظهر |
ثبت نام جهت شرکت در همایش حامیان خاتمی و موسوی در روز دوم خرداد را از طریق این لینک انجام دهید .

 

 

+ نوشته شده توسط بابک جوادی فر در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 و ساعت 1:44 بعد از ظهر |